ورق های زده نشده..

ورق های زده نشده..

وقتی در مورد موضوعی مینویسم متمرکزمیشوم و منطقی تر و حتی آرام تر با آن برخورد میکنم تا صحبت کردن در باره اش.. پس باید نوشت..
ورق های زده نشده..

ورق های زده نشده..

وقتی در مورد موضوعی مینویسم متمرکزمیشوم و منطقی تر و حتی آرام تر با آن برخورد میکنم تا صحبت کردن در باره اش.. پس باید نوشت..

مغز های کوچک زنگ زده..

شب گذشته دعوت دلچسبی داشتم برای دو فیلم از جشنواره امسال البته در یک اکران خصوصی..

نمایش اول لاتاری از مهدویان بود. خیلی دلچسب بود.. بیشتر به خاطر داشتن قهرمان در فیلم. یادمه وقتی ایستاده در غبار رو دیدیم با همسرم، هر دو با یه حال خوب سینما رو ترک کردیم چون قهرمان واقعی و قابل لمس بهمون نشون داد.. چیزی که جای خالیش خیلی حس میشه تو سینمای ما. لاتاری پایان دلچسبی داشت و ممنونم از مهدویان با اینکه از نسل جوان سینماگران هست اما خوب می بینه و گوش میده در مورد انقلاب..جنگ و اتفاقاتی که برای اینها افتاده..

اما مغز های کوچک زنگ زده هومن سیدی.. فوق العاده.. فقط همین . امیدوارم زمان اکرانش کسی دیدن این فیلم رو تو سینما از دست نده..

فراتر از سینمای ایران..

قبلا خشم و هیاهو سیدی رو دیده بودم و کاملا مشخص بود که شبیه بقیه نیست و به معنای واقعی سینما بلد است.. من سواد سینمایی ندارم اما وقتی با فیلم های درجه یک دنیا مقایسه میکنم، حس میکنم فیلم های سیدی خیلی نزدیک است به سینمای واقعی چرا که به همه ابعاد فیلم توجه شده.


پ.ن :  فرهاد اصلانی بی شک بازیگر است..

غم های ته نشین شده..

روزگاری بود که غم گه گاه مهمان دل میشد..نه صاحب خانه ...برای ما که کم سن و سال بودیم که اصلا غم معنایی نداشت .. شاید  گریه ای سر می دادیم اما از سر غم نبود..ناراحتی بود و می گذشت..غم نبود که دست و بالت را بگیرد و حتی نگذارد گریه کنی..غم نبود که حتی اجازه ندهد زمان شادی از اعماق وجودت شاد باشی..اما بزرگ که شدیم غم تعریف شد..تعریفش پیچیده بود..در عین عذاب بزرگت می کرد..وادار به سکوتت می کرد..به فکر وامیداشتت.. اما..اما امان از وقتی که غمی بیاید و نخواهد برود..مهمان نشود.. صاحب خانه وار جا خوش کند درونت.. کم کم از بزرگی می اندازدت..بد خلقت میکند..متظاهرت میکند..تلخت میکند..پرخاشگرت میکند و شایدم به جای همه اینها افسرده ات..

کاش غم برای همه مهمان می بود.. کاش می آمد و میرفت.. کاش ماندنی نبود.. 

وقتی در دل خدایی داری.. وقتی امیدی میبندی .. وقتی جوابی نمیگیری و حواله میدهی به حکمت ش.. 

آرزو میکنی کاش اعتقادی نداشتی.. 

و این خصلت آدم های ضعیفی چون من است..


پ.ن: الان شنیدم که شصت و شش خانواده داغدار شدن..

دوباره غم.. دوباره تسلیت .. خدایا طلب مغفرت برای مهمان هایت و صبر برای خانواده هایشان..


جالبه.. بعد از این ناشکری های من خدا بهم گفت .. از چند لحظه بعدت خبر نداری .. پس شاکر همین لحظه باش..

حالا که باران می بارد..

خدایا دلهای زیادی گرفته است..

به برکت این باران دل های بنده هایت را شاد کن..


یا ارحم الراحمین

یک روز بهشتی..

آسمان آبیه قشنگ است. من عاشق خدا میشوم وقتی تکه های ابر با خورشید بازیشان می گیرد. آنقدر بخشنده است این آسمان که مجال میدهد تک تک ما در خانه های کوچکمان شاهد بازی ابر و خورشیدش باشیم. یک آن خانه غرق نور و آن دیگر تاریک. و چه تاریکیه لذت بخشی؛ میدانی که در کوتاه ترین زمان سیل نور جای تاریکی را می گیرد. و چه خداوند مهربان و بخشنده ای..

در این روز ها خدا را در سلول هایم حس میکنم..مهربانی اش را.. مهربانی اش را و بخشش بی انتهایش را..

در تراس را باز میکنم.. پرده شیشه ای و پر از گل های نارنجی رارها میکنم.. پنجره پذیرایی را باز میکنم و می گذارم باد از خانه من هم بگذرد.. می گذارم گلهای نارنجی پرده ام در آشپزخانه پرواز کند و من یادم بیاید که خدا چرا من را آفرید..

لحظه هایی چنان شادی احاطه ام می کند که کودکی ام تداعی میشود.. حیاط..آفتاب و بادی که پرده هایمان را به آسمان می برد..

آن روز ها نگذشته.. چرا که من هنوز هستم و آن لحظه هاست که من امروز را ساخته است..  سجاده ام را جایی در مسیر باد پهن میکنم.. الله اکبر را فریاد میکنم در دل.. الحمدلله را لمس میکنم و سبحان الله را می نوشم..

 شکر می کنم .. لحظه هایم را.. حتی لحظه های ابری زندگی را.. حتی غمی که ته دلم هست اما امیدی هم هست وقتی خدایی هست..  

***

همسرم خوب عاشق کردن را بلد است..

خدایا شکر بابت همسری که تو برایم انتخاب کردی و انتخاب تو بهترین انتخاب هاست..


یه بی حالیه خلصه وار داره سرما خوردگی. چند فصل می خونم. چشمام خسته میشه. به صدا های بیرون گوش میدم. به سکوت خونه.یه نور نارنجی از لای پرده  سر خورده رو فرش آشپز خونه.صدای تلفن بلند میشه. مهمونی آخر هفته موکول شد به هفته دیگه. چند فصل دیگه می خونم. چشمام خسته میشه. خوابم میبره. وقتی بیدار میشم از نور نارنجی خبری نیست. همه جا تاریکه. بخش دوم امروز شروع شد.