خیلی سریع میگذره روزها.. هفته ها و ماه ها انگار کن چسبیده باشن به هم.. دوست دارم یه جورایی این سرعت رو..خیلی کتاب رو دستم مونده و تنها نگرانی م همینه..حتی نگران خط هایی که گوشه چشمم دارن خودنمایی میکنن نیستم..فقط میخوام بیشتر بدونم..تا قدم هام رو در جهت درست زندگی..تربیت..فلسفه..تاریخ..دین، بردارم..
شاید خنده دار باشه اما من این روزها یکی از وظایفی که برای خودم تدارک دیدم، لایک کردن پست ها و عکس ها و خبرهای غزه است..
خیلی هم تو روحیه ام تاثیر گذاشته اما احساس میکنم کمترین کمکی هست که از دستم برمیاد..تا بیشتر دیده بشه..
از نظر من تو پیچ تاریخی قرار داریم و باید درجریان باشیم..به قولی کلا در جریان بودن خوبه..
الان که دارم مینویسم، آماده ام تا ساعاتی دیگردر مراسم عقد برادر همسر شرکت کنم.
داشتم تو آرایشگاه آماده می شدم و همه چیز برام مسخره بود..
تو یه گوشه از دنیا یه عده آدم دارن با مرگ دست و پنجه نرم میکنن..
از گرسنگی کشته میشن..
با شلیک اسلحه کشته میشن..
بچه ها با موج انفجار میلرزن..
ترسناکه..سکوت از خود جنایت ترسناک تر..
بقیه آدم های دنیا هم نظاره گر.. و تازه گاهی منتقد ..
بله..ما چاره ای نداریم که روتین زندگی رو ادامه بدیم اما اینم باید بپذیریم که انرژی این ظلمی که داره اتفاق میوفته، گلوی ما رو هم خواهد فشرد..
پ.ن
هر جا اسرائیل ایستاده باشه من طرف مقابل اونم..
حق و باطل برای من نمایان شده..
پناه میبرم به خدا از این روزگار..