ورق های زده نشده..

ورق های زده نشده..

وقتی در مورد موضوعی مینویسم متمرکزمیشوم و منطقی تر و حتی آرام تر با آن برخورد میکنم تا صحبت کردن در باره اش.. پس باید نوشت..
ورق های زده نشده..

ورق های زده نشده..

وقتی در مورد موضوعی مینویسم متمرکزمیشوم و منطقی تر و حتی آرام تر با آن برخورد میکنم تا صحبت کردن در باره اش.. پس باید نوشت..

موافقم که


حتی روی نیمکت متهمان نیز جالب است که انسان حرف و سخن های دیگران را در باره خودش گوش کند. 

هیچ کس مثل تو مال این جا نیست


- تا به حال شده چیزی را واقعا بخواهی و بدستش هم بیاوری؟  آن وقت میفهمی که پیروزی خیلی معنی ها دارد اما هیچ وقت آن چیزی نیست که فکر می کردی باشد.


- همه ما فکر می‌کنیم دنبال عشق رمانتیک هستیم، اما چیزی که باعث می شود زندگی مان را یک جوری ادامه دهیم این است که هرجور عشقی را می پذیریم و از آن انرژی میگیریم.


قسمت هایی از کتاب هیچ کس مثل تو مال این جا نیست 

از میراندا جولای.

قوانین..


همه‌ چیز باید تدریجی باشد.

چیز های یکهویی قدرت عجیبی  برای خراب کردن دارند. 

دانته می گوید


مرحمت فرما قوت روزافزونمان را به ما امروز

زیرا بی بهره از رحمتت، در این ناهموار برهوت

پس می رود هر که سخت تر می کوشد برای پیش روی


می بخشیم بر دیگران گناهانی را که روا داشتند بر ما

و تو نیز بر ماببخشای گناهانمان را از سر عطوفت

و بی توجه به شایستگی مان.. 




- کمدی الهی دانته، برزخ. 

کاریست که شده.


داشت از جشن تولد خودش فرار می کرد، که باز از یک آدم صدساله بعید بود، بگذریم که صد ساله شدن هم اتفاق نادری است.

برگشت تا نگاه آخر را به خانه سالمندان بیندازد- تا همین چند لحظه پیش- گمان میکرد آخرین اقامتگاهش روی کره زمین خواهد بود، و بعد به خودش گفت میتواند وقتی دیگر بمیرد، در جایی دیگر.

آنچه در نهایت فلسفه زندگی آلن جوان را شکل داد کلمات مادرش بود، وقتی که خبر مرگ پدرش را دریافت کردند. مدتی طول کشید تا این پیام در روحش نفوذ کند، اما وقتی نفوذ کرد برای همیشه آنجا ماند: کاری است که شده و از این به بعد هر چه قرار باشد پیش بیاید پیش می آید.

 

از کتاب مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد.