ورق های زده نشده..

ورق های زده نشده..

وقتی در مورد موضوعی مینویسم متمرکزمیشوم و منطقی تر و حتی آرام تر با آن برخورد میکنم تا صحبت کردن در باره اش.. پس باید نوشت..
ورق های زده نشده..

ورق های زده نشده..

وقتی در مورد موضوعی مینویسم متمرکزمیشوم و منطقی تر و حتی آرام تر با آن برخورد میکنم تا صحبت کردن در باره اش.. پس باید نوشت..

مهم نیست.


واکسن هجده ماهگی پسرک رو زدم .

همراه با تب و بی قراری..دیشب تا صبح مراقبت‌. 

تغییر هورمون ها.

صبح بحث با همسر.

نتیجه.‌.

کنار پسرک دراز کشیدم و برام مهم نیست کیی منتظره بهش زنگ بزنم.

مهم نیست خونه به تمیز کاری نیاز داره.

مهم خودمم که خسته ام.‌ 

حوصله حرف زدن با کسی رو ندارم.

فردا مهمونی دعوتیم بیرون و اگه چند روز پیش بود کلی خوشحال میشدم ولی الان اصلا برام مهم نیست.


نظرات 1 + ارسال نظر
فرزانه 26 آبان 1403 ساعت 17:27

عزیزم به سلامتی انشالله
واکسن ۱۸ ماهگی رزا برای من تاریخ خاصیه که هیچ وقت فراموش نمیکنم
دقیقا ۱۰ تیر ۹۹ بود که داداشم پرواز داشت به اتریش و یه دلتنگی همیشگی برامون موند

انشاالله هر جا هست راضی و خوشحال باشه چون از خوشحالی ایشون شما هم دلتنگی تون قابل تحمل تر میشه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد