ورق های زده نشده..

ورق های زده نشده..

وقتی در مورد موضوعی مینویسم متمرکزمیشوم و منطقی تر و حتی آرام تر با آن برخورد میکنم تا صحبت کردن در باره اش.. پس باید نوشت..
ورق های زده نشده..

ورق های زده نشده..

وقتی در مورد موضوعی مینویسم متمرکزمیشوم و منطقی تر و حتی آرام تر با آن برخورد میکنم تا صحبت کردن در باره اش.. پس باید نوشت..

حرف برای گقتن..


گاهی میگم کاش یه دوست نزدیک داشتم. کلی باهاش حرف میزدم.بیرون میرفتم..هم فکرم بود..بحث میکردیم ..بحث های فلسفی..کاش میرفتم تو یه گروه و مافیا بازی می‌کردم.. 

اما الان از اون لحظه هاس که تصورش هم برام جذاب نیست..حوصله اش رو هم ندارم. مهم ترین علتش به نظرم سابقه دوستیه..دوستی باید قدمت داسته باشه. باید از روزای جوونی تون با هم خاطره های مشترک داشته باشی تا وقتی برای بار هزارم برای هم تعریف میکنی با شوق گوش بدی. باید طی سالیان روح و روان هم رو شخم زده باشید. بله..

هر رابطه ای دلچسب نیست..


نظرات 1 + ارسال نظر
lily 9 مرداد 1403 ساعت 16:34

حنا جون من دو تا از بهترین دوستانم رو بعد از چهل سالگی باهاشون آشنا شدم و دوستی که در سی و پنج سالگی باهاش آشنا شدم مسیر زندگیم رو تغییر داد. دوستی که از نوجوانی باهاش صمیمی بودم بعدها رفتارهایی از خودش نشون داد که برام قابل تحمل نبود. نمیشه با اطمینان گفت. هر سنی می تونه برای آدم دوستان عزیزی به همراه بیاره. فقط درک ما از صمیمیت عوض میشه

سلام لیلی جان
درست میگین‌‌..
الان هم دوستانی از دبیرستان هستن که اصلا نمی تونم زیاد باهاشون وقت بگذرونم..
خوشحال و امیدوار شدم که در سنین مختلف میشه دوست های خوب و تاثیر گذار داشت
ممنونم از نظرتون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد