ورق های زده نشده..

وقتی در مورد موضوعی مینویسم متمرکزمیشوم و منطقی تر و حتی آرام تر با آن برخورد میکنم تا صحبت کردن در باره اش.. پس باید نوشت..

17 بهمن 1396 ساعت 14:21

یه بی حالیه خلصه وار داره سرما خوردگی. چند فصل می خونم. چشمام خسته میشه. به صدا های بیرون گوش میدم. به سکوت خونه.یه نور نارنجی از لای پرده  سر خورده رو فرش آشپز خونه.صدای تلفن بلند میشه. مهمونی آخر هفته موکول شد به هفته دیگه. چند فصل دیگه می خونم. چشمام خسته میشه. خوابم میبره. وقتی بیدار میشم از نور نارنجی خبری نیست. همه جا تاریکه. بخش دوم امروز شروع شد.

نظرات (1)
+ نفر اول [ ایران ]
اثر داروهاست. زود خوب بشی عزیزم.
21 بهمن 1396 ساعت 13:57
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوبه.. فرصت یه جور دیگه دیدن زندگی رو میده..
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.