ورق های زده نشده..

وقتی در مورد موضوعی مینویسم متمرکزمیشوم و منطقی تر و حتی آرام تر با آن برخورد میکنم تا صحبت کردن در باره اش.. پس باید نوشت..

5 بهمن 1396 ساعت 22:18

گوشه امن..

امروز بر طبق روال ماه های قبل دورهمی فامیل همسر بود و بعد از آن مهمانی خانوادگی خانواده خودم..

همه چیز در ظاهر خوب .. همه در جمع های دو یا سه نفره.. یا همه با هم مشغول حرف زدن.. انتقال اطلاعات.. و بیشتر بیان حالات و عادات و احساسات شخصی خودشان به یکدیگر بودند.. در چهره شان گاهی تعجب از حرف طرف مقابل دیده میشد اما در دل نگه می داشتند تا جایی دیگر با شخص مورد پسند و نظر خودشان درموردش حرف بزنند و نظر دهند و البته گاهی هم در آن میان در آنه واحد جواب طرف مقابل را رک می دادند ولی دست آخر همه به روی هم میخندند و روی گل همدیگر را می بوسند و وعده دیدن همدیگر را در ماه آینده به هم میدهند..

این از سبک رفتار فامیل همسر که زیاد حرف میزنند.. به مد و لباس و آرایش میپردازند.. منتظر ناراحت شدن از هم یا گرفتن سوژه درمیان حرف های هم هستند .. و این جمع بیشتر از چند ساعت نمیتوانند در آرامش و رضایت در کنار هم دوام بیاورند و بهتراست  بعد از آن چند ساعت از کنار هم متفرق شوند ...

میرسد نوبت به خانواده خودم..

به یمن برنامه کتاب باز قرار بر این شده هر چند هفته یکبار منزل یکی شاهنامه و گاهی حافظ خوانده شود..

نه اینکه همه اهل کتاب خواندن باشند.. نه.. اما بدشان نمی آید از این داستان..

اما تا قبل از این خانواده کم حرف و بیشتر صحبت ها حول مسائل سیاسی روز می چرخید.. زیاد اهل بگو و بخند و بازی و مد و .. نیستند.. کمی افراد خانواد کم حوصله اند ...اهل شادی و خوشی نمایشی نیستیم به هیچ عنوان و اگر این کار را بکنیم خیلی ناشیانه و مبتدیست که طرف مقابل سریع متوجه میشود..البته ناگفته نماند مشکل ای که چند سالی گریبان خانواده را گرفته به هیچ وجه بی تاثیر نبوده..مسائلی که اکنون به حالت عادت درآمده اما کم و بیش زهرش زیر زبان حس میشود..و نمی گذارد همه مان از ته دل شاد باشیم.. به خودمان دلداری میدهیم که همه این روز ها گرفتارند.. و خدا را شاکریم چرا که مسائل و درگیری های سخت تری میتوانست جای آن را بگیرد..

همین خانواده نزدیک و مهربان من که هیچ کس طاقت ناراحتی فرد دیگری را ندارد.. غم هر یک از اعضا غم همه هست .. با همه این اوصاف هیچ کداممان حوصله همدیگر را برای مدت طولانی نداریم.. خسته و بی حوصله و شاید گاهی متوقع از هم میشویم و ترجیح میدهیم هر چه زودتر به گوشه امن خود پناه ببریم..

به این حرف کلیشه ای میرسم که قبل تر ها اینگونه نبودیم.. ممکن بود دو روز منزل دایی مان بمانیم و دست آخر با گریه از هم خداحافظی کنیم و منتظر آخر هفته بعد باشیم.. از دو تیپ خانواده نمونه آوردم که بگویم زیاد ربطی به شکل روابط ندارد.. در نهایت در هر دو تیپ بهتر آن است که بعد از چند ساعت هر کس به کنج خودش پناه ببرد در غیر این صورت دلخوری را منجر می شود..

در این چند سال چه بر سر ما آمده.. سر در گریبان خود کرده ایم و سرخوش تریم در تنهایی مان..

من خود از این دست آدم هایم.. با کتاب ها و خانه نقلی رنگی ام خوشم.. و برای مدت طولانی حوصله و توان تحمل افراد را ندارم..

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.